دنیایت را دوست دارم

و خدا راز نامها را بر من گشود



مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای


به نام خدا

گاهی هوس می کنی... هوس یک هلوی ابدار. یک خوردنی نوبر.. یا هوس یک ترانه و یا هوس دیدار یک دوست. گاهی هوسهایی را می کنی که نباید بکنی... و گاهی هوسهایی را می کنی که نمی دانی باید و یا نبایدشان را.

موذی ترین هوس من در طول عمرم هوس رفتن بود و هست و گویا که خواهد بود. و نمی دانم باید و یا نبایدش را!

هوس بریدن و رها کردن و رفتن

نوشته شده در شنبه 21 آبان ماه سال 1390ساعت | 19:49 توسط تداعی | نظرات (0)

به نام خدا

به نظرم زندگی آدمیزاد و نقشش تو آفرینش خیلی پیچیده تر از اینهاست که تا ظلمی دیدیم لاینحل، در مورد عدالت خدا به قضاوت بشینیم. 

خب... اصلا زیبایی آفرینش انسان در همینه که می تونه درد بکشه و بعدش بپرسه چرا... اگه قادر بود که درد بکشه و بعدش بپرسه که چرا حتما جوابش رو پیدا می کنه و این جواب می شه مسیر رسیدن او به مفهوم خدا... و اگر درد بکشه و در حدی هم نباشه که بتونه بپرسه چرا و درکش فاقد این توانایی باشه بی شک فرشته ی انسان نماییه که نازل شده برای عبرت بشری و روحش از ظلمی که به او شده آزاری نمی بینه و جسمش هم مهم نیست. مرگ جسم او را خاموش خواهد کرد. راستش گرسنگی و بیماریهای حاصل از اون یک نوع واکنش کاملا جسمانی برای ابقا است و جاودانه نیست. یا می میری. که دیر یا زود میاد سراغ هرکس. یا سیر می شی. سخت تر از دردی نیست که بسیاری از مردم این ملت در روحشون و برای ابد با خودشون حمل می کنن. گاهی ما خدا رو با موجودی که اون بالا نشسته تا ما بخواهیم و او اجابت کنه اشتباهی می گیریم. گاهی مهربانی او را با مهربانی مامانهامون اشتباهی می گیریم. تقصیر ما هم نیست. بد آموزش دیده ایم. لغات ما رو به بیراهه می کشونن. مهربانی با یک لبخند ملیح، اکسپت کردن هر خواسته ای نیست. رحیم معنای خیلی وسییییعتری داره. همین که وجود داریم خودش یک لطفه. اگه با دردهای بی درمان وجود داریم لطف بزرگتریه و اگه درد داریم و می تونیم بپرسیم که چرا من؟ بزرگترین لطفه. این یه فرمت کلی برای توجیه ظلم بود.

و توجیه خوشی و شادی و تنعم هم... حالا چه جوریتش رو خودتون استدلال کنین. تو همون جواب که راهیه برای رسیدن به خدا.

اما ...

به نظرم ما زیادی داریم غصه ی مردم سومالی رو می خوریم. به نظرم کمی هم باید غصه مردمی رو بخوریم که روحشون گرسنه اس. نه شکمشون. غصه ی مردی رو که هرگز نمی تونه تعهد رو تجربه کنه. و یا بشری رو که نمی تونه اراده رو تجربه کنه و دختری که کمبود هدف داره و زنی که از عشق کم آورده. و زبانی که به ندرت برای واژه های زیبا باز می شه. و نگاهی که در فقدان غروب می میره.

شعر نمی گم. اینها کمبودهای روحی ماست. فجایع عظیم بشری که نود درصدمان درگیرش هستیم و حال و روز روحمان به لاغری و کثیفی و تکیدگی جسم اون سومالیایی گرسنه و بی چیزه. چه قدر به عمق این فاجعه آگاهیم؟ به عمق ارواح ناچیز و بی چاره ایی که هرگز نخواهند مرد.

به عمق این فاجعه که این مردی که هم وزن یک بت پرست، خود پرسته مثل یک بیماری نا علاج در روحم رسوخ کرده و من از راهکارها فراریم...

خلاصه هرکس دردی دارد. هرکس از کمبودی دارد درد می کشد.

باید بپرسیم چرا درد داریم. جواب را و علاج را بیابیم. به سمت خدای روحمان رهسپار شویم. روحمان که علاج شد روح این آفرینش هم سبز می شود. سومالیایی ها هم دیگر گرسنه نمی مانند. هر چه باشد ما خدا گونه ایم نه؟ اما گونه ی خداییمان را نمی یابیم.

می بینین چه عالم بی عملیم من... گفتم که هرکسی را بهر دردی...

نوشته شده در شنبه 21 آبان ماه سال 1390ساعت | 19:26 توسط تداعی | نظرات (2)